ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
442
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
بدشگون است كه چهار خليفه او را بوجود آورده و خودش هم خليفه شده و خلافت و قصور و كاخها و بوستانها را مرتب نموده و در دكانى نشسته كه طول و عرض آن بيست ذراع در بيست ذراع آن هم در وسط دجله است ، كه از بادهاى تند در امان نيست و احتمال غرق شدنش مىرود و خود را شبيه فقيرترين و شرورترين مردم دنيا نموده و جزء ماهىگيران محسوب مىشود . احمد گفت : متوكل گفت : اين كلام در واثق اثر كرد ، ولى به علت حضور من جوابى نداد . يوسف گفت : احمد بن هارون نقل كرد . كه الواثق هنگامى كه در اين دكان بود و يوحنا هم در حضورش ايستاده ، گفت : آيا از اين امر تعجب نمىكنى ؟ يوحنا پرسيد از چه امرى ؟ واثق گفت : ماهىگير در حدود يك ساعت مشغول صيد مىشود و غالبا يك ماهى يا بيشتر صيد مىكند ، كه ارزش آن يك دينار يا بيشتر است ، اما من از ظهر تا شب نشستم و باندازهء يكدرهم ماهى صيد نكردم . يوحنا به او گفت : صياد دنبال روزى خود و خانوادهاش مىباشد ، زيرا قوت او و خانوادهاش بسته به اين كار است ، ولى روزى امير المؤمنين از راه خلافت به او مىرسد و بىنياز از اين كار است . اگر مقدر بود خليفه از اين راه ارتزاق نمايد ، البته به او هم مىرسيد . يوسف گفت : ابراهيم بن على متطبب احمد بن طولون برايش نقل كرد كه در دهليز خانهء يوحنا بن ماسويه منتظر مراجعت او از دربار بودم ، كه يوحنا آمد . در آن روز عيسى بن ابراهيم بن نوح ابن ابى نوح منشى فتح بن خاقان اسلام آورده بود . ابراهيم گفت : من باحترام يوحنا با جماعتى از رهبانان برپا خاستيم . يوحنا بما گفت : اى اولاد زنا ! برخيزيد و از خانهء من بيرون برويد و مسلمان شويد . امروز مسيح بدست متوكل مسلمان شد . يوسف گفت : در ماه رمضان سال دويست و بيست و يك هجرى جرجة بن زكريا بزرگ خاك « نوبه » « 1 » به سر من راى آمد و هدايائى براى معتصم آورد ، كه يكى از آن
--> ( 1 ) - كشور نوبى يا نوبيه Nubie -